خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بودچون زره گر سینه چاک من از آهن بود
۲
سر بود بر خاک بهر سجده شکرم مدامگر سر کویت پس از مردن مرا مدفن بود
۳
بی تو ای جان گریه ام تسکین نمی یابد دمیشمع چون من نیست او را گریه تا مردن بود
۴
نیست تار شمع را بی شعله آتش فروغبی غم لعلت نمی خواهم رگی در تن بود
صفحهٔ ۱ از ۲