شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۱۶۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکندرسم صبوری از دل عشاق بر فکند
۲
دور از رخ تو سوخت جگر این چه آتشستکز چشم بر گرفت هوا در جگر فکند
۳
بودم اسیر خال تو خط نیز بر دمیدحسن رخت مرا ببلای دگر فکند
۴
هر نور کآن نگشت بنظاره تو صرفآن را چو اشک مردم چشم از نظر فکند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth