خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکنددل ز چاک سینه ام آتش بر افلاک افکند
۲
خاک را بر سر توان برداشت از راه شرفهر کجا آن سرو قامت سایه بر خاک افکند
۳
پاک کن دل را ز آلایش که سوز عشق راهست این عادت که پرتو بر دل پاک افکند
۴
در دل و جان شوق لعلت را نهفتم آن منمکاتشی را تا کند پنهان بخاشاک افکند
صفحهٔ ۱ از ۲