خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه تنها جان من دردی ز گل رخساره داردجگر هم پاره زان درد دل هم پاره دارد
۲
ز خورشیدست روشن تر رخت حیران آن چشممکه بر خورشید آن رخ طاقت نظاره دارد
۳
بسی فرقست زان سرو سهی ای باغبان با گلکجا مانند او گل نرگس خونخواره دارد
۴
چه گونه می توانم کرد نسبت با تو لیلی راتو صد آواره داری او همین آواره دارد
صفحهٔ ۱ از ۲