خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگرنیست بازار ترا جز من خریدار دگر
۲
هست با اغیار پنهانی ترا صد لطف و منمی کشم هر لحظه از لطف تو آزار دگر
۳
از ستمکاریست پیکانی درون سینه اموه که می خواهد برون آرد ستمکار دگر
۴
خم شد از بار غمم قامت خدا را ای طبیبرحم کن از مرهم زخمم منه بار دگر
صفحهٔ ۱ از ۲