خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست بازکار من از دست دل چاک گریبانست باز
۲
گل دریده پیرهن بلبل فتاده در فغانآن گل نورس مگر در سیر بستانست باز
۳
بست جانان صد گره بر زلف و اهل درد راصد گره زان صد گره بر رشته جانست باز
۴
حیرت حالم ترا کردست غافل از حجابعالمی را چشم بر روی تو حیرانست باز
صفحهٔ ۱ از ۲