خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه دعوی میکنی ای غنچه با لعل گهربارشچه می گویی اگر خواهند از تو لطف گفتارش
۲
مکن تصویر آن قامت مصور می شوی رسواچه می آید ز دستت از تو گر خواهند رفتارش
۳
ز رشک او کدورتهاست ای آیینه در طبعتدل خود صاف کن تا بهره یابی ز دیدارش
۴
چه قدرست این که از هر جا قدم برداشته آن مهفتاده آفتاب و بر زمین مالیده رخسارش
صفحهٔ ۱ از ۲