خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانشبسی خوشتر که روز وصل دیدن با رقیبانش
۲
جدایی خواهم از جانان و غیرت آنچنین بایدکه خود را هم نخواهد عاشق اندر وصل جانانش
۳
نبینم سوی آن آیینه رخسار چون دارمز عکس خار مژگانیم بر گلبرگ خندانش
۴
ندارم ذوقی از مرگ رقیبان زانکه میترسمبمیرد خاک ره گردد بگیرد باز دامانش
صفحهٔ ۱ از ۲