شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترشزد صبا از قهر گلبرگ ترش را بر سرش
۲
پیش خورشید رخت گل را نمی بیند جمالگرچه می‌بندد هوا از دُرِّ شبنم زیورَش
۳
گشت گل پروانه شمع جمالت ای پرینیست هر سو برگ بگرفتست آتش در پرش
۴
چند نازد با گل و بلبل چمن بگشای رخآتشی زن در گل و بر باد ده خاکسترش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth