شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بکویش می روم بهر تماشای مه رویشتماشاییست از رسواییم امروز در کویش
۲
ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرومگر سویم بتندی ننگرد تا بنگرم سویش
۳
چه حاجت با رقیبان دگر در منع من او رارقیب او بس است از هر که باشد تندی خویش
۴
گلی دارم درون دل ز غیرت کس نمی خواهمنشنید پهلوم ترسم که ناگه بشنود بویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth