شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سر می کند همیشه فدا بهر یار شمعدارد درین روش قدم استوار شمع
۲
سودای کاکل صنمی هست در سرشکز دود دل شدست سیه روزگار شمع
۳
گر نیست آتشی ز هوای تو در سرشچون من چراست با مژه اشکبار شمع
۴
دارد ز شمع روی تو در سینه آتشیبی وجه نیست این که ندارد قرار شمع
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth