خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغچیست این سوزی که شبهای سیه دارد چراغ
۲
رشتهٔ جان سوزدم هر شب ز غیرت گرچه رومن چنین محروم و در بزم تو ره دارد چراغ
۳
تا خبر از وصل آن خورشید یابد جان دهدچشم بر راه نسیم صبحگه دارد چراغ
۴
بیگنه میسوزد از برق ستم پروانه راچون نگردد قابل آتش گنه دارد چراغ
صفحهٔ ۱ از ۲