خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه چندان است مرا در غم هجران تو حالکه توان گفت و توان دید و توان کرد خیال
۲
الم و درد و غم و محنت عشقت دارمهمه وقت و همه روز و همه ماه و همه سال
۳
دور بر عکس مرادست ازان می طلبمز وصال تو فراق و ز فراق تو وصال
۴
ز تو هرگز بسؤالی نشنیدیم جوابچه جوابست ترا گر شود این از تو سؤال
صفحهٔ ۱ از ۲