خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایلدلم از دیده ترا می طلبد دیده ام از دل
۲
چه عجب میل تو از سادگی مردم چشمتو بلایی چه شناسند ترا مردم غافل
۳
نقش از سنگ بشستن نرود چند بگریمچو ستم یافت رقم در دلت از گریه چه حاصل
۴
چو خط نامه که خواهند بشویند ز اشکمنشده محو دل از دل نشود نقش تو زایل
صفحهٔ ۱ از ۲