شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
متصل دارد سر سودای ابروی تو دلهیچ کس در سر چنین سودا ندارد متصل
۲
روی چشم من سیه کز دیدن بی اختیاراز تو می سازد مرا در سر نگاهی منفعل
۳
بت پرستیدن نخواهد بود بی وجهی مگرصورتی بردند زان پیکر سوی چین و چگل
۴
با رقیبان عهد و پیمان تو چون دارد ثباتکی توان گفتن ترا بد عهدی و پیمان گسل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth