شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردمازان گل خار خاری داشتم از دل برون کردم
۲
ز ذکر حلقه گیسوی خوبان لب فرو بستمهوا را ترک دادم قطع زنجیر جنون کردم
۳
ز چاک سینه آب دیده را ره بر جگر دادمنشاندم آتش دل چاره سوز درون کردم
۴
بیاد لعل خوبان بود پر خون کاسه چشممنهادم روی در راه ورع وانرو نگون کردم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth