شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدمکه تا سر رشته وصلت بدست خویشتن دیدم
۲
ندیدم هیچ کس را غافل از افسانه عشقتتو بودی بر زبان هر جا دو کس را در سخن دیدم
۳
جفا هر چند بر من بیشتر کردی نشد کمتروفا کز من تو دیدی از جفایی کز تو من دیدم
۴
مگر شد باغبان دلبسته سرو خرامانتکه او را سست در پروردن سرو چمن دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth