خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردمدر این خانه را از پاره های دل بر آوردم
۲
سزد گر جان فشانم بر درت کین نقد را بر کفز اقلیم عدم بهر نثار این در آوردم
۳
گرفتم کاکلت را بر سرم افتاد سودایتبدست خویشتن خود را بلایی بر سر آوردم
۴
نمودی رخ ز تاب مهر رویت خشک شد دردمز بهر گریه هر آبی که در چشم تر آوردم
صفحهٔ ۱ از ۲