خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتمتا سحر چون سبزه پا از رشک در گل داشتم
۲
دوش شمعی بود همرازم که از روشن دلیبود او را بر زبان من هر چه در دل داشتم
۳
بود اسباب کمال رفعتم چون مه تمامچون نباشد آفتابی در مقابل داشتم
۴
بود صد فرهاد را بر صورت حالم حسددر نظر تا نقش آن شیرین شمایل داشتم
صفحهٔ ۱ از ۲