شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنمسر چون حباب صبحدم از خون برون کنم
۲
گفتم هوای عشق تو بیرون کنم ز دلدل را سر اطاعت من نیست چون کنم
۳
تا کی بیاد عارض گلگون گلرخانرخسار خود بخون جگر لاله گون کنم
۴
بر زخم سیه پنبه نه از بهر مرهم استخواهم که سوز آتش دل را فزون کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth