خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسته شد بر رشته جان موی گیسوی تواممی کشد هر سو که می افتد گره سوی توام
۲
بس که می گردد بگرد ماه رخسارت ز رشککرد مانند سر مویی سر موی توام
۳
در دل از تأثیر مهرست این که همچون ماه نومی فزاید متصل سودای ابروی توام
۴
تیر رشک است این که زد خورشید بر من روز وصلیا بسر افکند سایه قد دلجوی توام
صفحهٔ ۱ از ۲