شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۹۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستمچیست جرم من که در بزم تو محرم نیستم
۲
گر مقیم روضه کویت شدم منعم مکنذره خاکم تصور کن که آدم نیستم
۳
در جهان جز من خریدار جفایت نیست کسترک کن رسم جفا انگار من هم نیستم
۴
مدت عمرم نمی دانم که چون بر من گذشتمست شوقم آگه از احوال عالم نیستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth