شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنمبکه گویم غم دل آه چه سازم چه کنم
۲
می کنم ناله چو بر زلف گره می بندیمی کند کوتهی عمر درازم چه کنم
۳
بودم از قید جنون رسته نمودی سر زلفبست تقدیر بدان سلسله بازم چه کنم
۴
من که شمع شب هجرم همه شب تا بسحرنکنم گریه نسوزم نگدازم چه کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth