شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردمبرای دیدنت گر چشم هم می‌داشت می‌مردم
۲
مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانتدر گنجینه لعلی‌ست با آهن برآوردم
۳
به کف در کوی تو می‌گشتم از من نقد جان گم شدپشیمانم که بد کردم به چشمان تو نسپردم
۴
بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرشگلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth