شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستمشکر الله ز غم گم شدن او رستم
۲
چشم دارم که شود هستی من صرف غمتغیر ازین نیست مراد دل من تا هستم
۳
چه کشم بهر می از ساقی دوران منتلله الحمد من از جام محبت مستم
۴
هر کرا هست غم من ز تو پرسد حالمکه من از خویش بریدم بتو تا پیوستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth