خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمی بگشا سوی من و زاری من بیندر دام غم عشق گرفتاری من بین
۲
از جور و جفا مردم و آهی نکشیدمآزار رقیبان و کم آزاری من بین
۳
کردم ز رخت منع دل و مردم دیدهبا سوخته چند ستمکاری من بین
۴
صد جور کشیدم ز بتان ترک نکردمبا اهل جفا رسم وفاداری من بین
صفحهٔ ۱ از ۲