خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به جان دور از تو ای شمع از غم شبهای تارم منمرا شب گشت از غم چند شب را زنده دارم من
۲
مقیم گوشهٔ تنهاییم، کارم فغان کردنچه حالست این که دارم؟ در کجایم؟ در چه کارم من؟
۳
ترا منع از رخ او کردهام ای مردمِ دیدهبه رویت چون گشایم چشم؟ از تو شرمسارم من
۴
نشد زایل ز من آن بیقراری در غمِ عشقتغم عشق تو شد افزون ولی در یک قرارم من
صفحهٔ ۱ از ۲