شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۵۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد واقف از خیال من آن مه بحال مننگذاشت فرق ضعف ز من تا خیال من
۲
بستم خیال کام دگر زآن دهن ولیکاری نکرد هیچ خیال محال من
۳
گفتم سگ توام سبب اینست غالباکز من چنین گریخته وحشی غزال من
۴
گفتم ز رشک بر ورق لاله نقطه ایستگفتم این کنایه ایست ز رخسار و خال من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth