خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر بگذشت مجنون من بماندم یادگار اووگر شد کوهکن هم من کمر بستم به کار او
۲
نمی خواهم که میرد در رهت اغیار می ترسمشود خاک و در آید باز در چشمم غبار او
۳
بآب دیده ام افتاد عکس نوک مژگانشحذر ای مردم غافل ز تیغ آبدار او
۴
ندادم یک نفس از عمر خود کام از لبت جان راچه عمر است این که دارم چند باشم شرمسار او
صفحهٔ ۱ از ۲