خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی خواهم که گوید هیچ کس احوال من با اوکه می میرم ز غیرت گر کسی گوید سخن با او
۲
ز بیم آن که دردم را به لطفی کم نگرداندنمی خواهم کنم اظهار درد خویشتن با او
۳
ز جان مستغنیم با ذوق داغت زآن که می دانمکه گر بیرون رود جان زنده می ماند بدن با او
۴
از آن رو با تنم میلیست جانم را که می داندز پیکان تو دارد بهره تا هست تن با او
صفحهٔ ۱ از ۲