خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر خدنگ غمزه را زین سان دمادم میزنیکشته گردد عالمی تا چشم بر هم میزنی
۲
نیست ممکن بیش ازین بیداد گر سنگیندلیبر وفاداران خود سنگ جفا کم میزنی
۳
دانه در دام بهر صید مرغی مینهییا به قصد دل گره بر زلف پرخم میزنی
۴
این که داری در غمش ای دل صدای گریه نیستخنده بر غفلت دلهای بیغم میزنی
صفحهٔ ۱ از ۲