شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یارب آن بی درد را در دل ز عشق افکن غمیچند ما در عالمی باشیم و او در عالمی
۲
پیش آن خورشید مشکل گر شود روشن غممزآن که جر سایه بشرح غم ندارم همدمی
۳
آفتاب عارضت بنما که نگذرد اثرگر ز آب زندگی در خاک ما باشد نمی
۴
زاهدا می ده که پند ناصحم مجروح کردخواهدم کشت این جراحت گر نباشد مرهمی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth