خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شمعم سوخت دل بر یاد بزم مجلس آراییچراغ هر کسی را بخت می افروزد از جایی
۲
اگر رسوایی مجنون ز من بیش است ز آنست اینکه در دوران من بهر تماشا نیست بینایی
۳
برعنایی مرا شیدای خود کردی عفاک اللهکه دارد همچو من رعنایی و همچون تو شیدایی
۴
ترا مانند لیلی هر که گوید خوانمش مجنونبرابر کی شود با شاهد مستور رسوایی
صفحهٔ ۱ از ۲