خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کبودی فلک چون مه من نیست مهیبر سر هیچ مهی نیست هلال سیهی
۲
روشن از آه نشد ظلمت نومیدی ماوه که مردیم و نبردیم به وصل تو رهی
۳
چو ربودی دل و دینم عوضی کن بوصالبگدایی چه روا ظلم کند چون تو شهی
۴
ای که داری گه و بی گاه نظرها برقیبمی توان جانب ما هم نگهی کرد گهی
صفحهٔ ۱ از ۲