شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۳۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمود در دلم از آتش درون شررینهال عاشقیم داد عاقبت ثمری
۲
عذاب می کشم از نالهای دل آن بهرهم ز درد سر آن را دهم بسیمری
۳
فکند بر سر من سایه موی ژولیدهگشاد طایر سودای عشق بال و پری
۴
بتی بجان من آتش زد و نکرد وفاگلی نمود چو گلبن ولی نداد بری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth