شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۴۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نمی آید ز تو ای سایه چو من دشت پیماییرفیقی با تو می باید نداری تاب تنهایی
۲
شدم رسوا برافکن برده از رخسار عالم رابخود مشغول کن یکدم نجاتم ده ز رسوایی
۳
رخت را تا ندیدم از تو نامد صد بلا بر مننمی دانم بنالم از تو یا از نور بینایی
۴
ز پا افتاده ام وز سرگذشتم در ره عشقتمسلم گشت بر من رسم و راه بی سر و پایی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth