خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۴۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چند ای دل نامه وصف بتان املا کنیذکر خوبان پری رخسار مه سیما کنی
۲
گه زنی از غمزه مردم کش خون ریز دمگه زبان در مدحِ لعلِ دُرفِشان گویا کنی
۳
گه ز شوق خال داغی بر دل پر خون نهیگاه فکر زلف را سرمایه سودا کنی
۴
بر زبان آری شکایت هر دم از جور بتانبی گناهی چند را هرجا رسی رسوا کنی
صفحهٔ ۱ از ۲