شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق تو گرفتار تو داند که چه درد استجانی که ندارد سر این درد، نه مرد است
۲
آن دل که نکرد از دو جهان درد تو حاصلحاصل ز حیات آنچه مراد است نکرده است
۳
بی درد طلب حلقه صفت بر در مقصودسر کوفتن مدعیان آهن سرد است
۴
از عمر گرامی چه تمتع بود آن راکز نخل محبت رطب عشق نخورده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth