خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که را اندیشه زلف تو در دل جا گرفتچون سر زلفت وجودش مو به مو سودا گرفت
۲
با دهانت نکتهای میگفتم از اسرار غیبسالک از راه حقیقت خردهها بر ما گرفت
۳
تا دم از بوی سر زلف تو زد باد صباآهوی چین نافه خود را به زیر پا گرفت
۴
در ز رشک نظم دندان تو و گفتار منشد ز چشم افتاده چون اشک و ره دریا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳