خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا از لب و چشم تو به عالم خبر افتادصد صومعه ویران شد و صد خانه برافتاد
۲
بر طور دل افتاد شبی پرتو رویتجان مست تجلی شد و از پای درافتاد
۳
در کوی هوای تو قدم کی نهد آن کوکرد از خطر اندیشه و در فکر سر افتاد
۴
زاهد که طریقش همه شب ذکر و دعا بوددر عشق تو با ناله و آه سحر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۳