خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دست قدرت بر عذارت خال مشکین تا نهادجان فتاد از غم بر آتش، دل بر آن سودا نهاد
۲
تا که ترک سر نگویی، دعوی عشقش مگوزان که با سودای سر، در عشق نتوان پا نهاد
۳
دل ز زلفش برگرفتم تا نهم جای دگرجان ز من بستد روانش باز برد آنجا نهاد
۴
هر زمان در کشور دل غارت عقل است و دینلشکر عشق رخش تا دست بر یغما نهاد
صفحهٔ ۱ از ۳