خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم ز مهر تو آن دم چو صبح دم می زدکه آفتاب رخت در قدم علم می زد
۲
ز جام عشق تو بودم خراب و مست آنروزکه نقش بند قضا، رسم جام جم می زد
۳
به بوی زلف تو آشفته آن زمان بودمکه منشی کن از آن کاف و نون به هم می زد
۴
نبود خانه چشمم هنوز بر بنیادکه عشق روی تو بر جان در حرم می زد
صفحهٔ ۱ از ۳