خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر گویم که مهر و مه، ز رخسارت حیا باشدوگر گویم که انسانی، مرا شرم از خدا باشد
۲
ملک را نیست آن صورت که نسبت کرده ام با اوکمال حسن و زیبایی بدینسان هم تو را باشد
۳
ز چین و جعد گیسویت مرنج ار دم زند نافهچه آید از سیه رویی که در اصلش خطا باشد
۴
وصالت نیست آن گنجی که بر بیگانه بگشایندکه آن را حاصل است این در که با بحر آشنا باشد
صفحهٔ ۱ از ۳