خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل زار از تو بیزاری تواند کرد، نتوانداسیر عشق، می یاری تواند کرد، نتواند
۲
بدین شوخی که هست از ناز ترک چشم بیرحمتبه غیر از مردم آزاری تواند کرد، نتواند
۳
به دلداری دل عاشق چه باشد گر همیجویینگاری چون تو دلداری تواند کرد، نتواند
۴
به زلف عنبرین خالت ببرد از ره دل ما راحبش، ترک سیه کاری تواند کرد، نتواند
صفحهٔ ۱ از ۳