شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۱۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای با دلم عشق تو را هر لحظه بازاری دگرکار دلم شد عشق تو، دل چون کند کاری دگر
۲
بازار زلفت سر به سر، سوداست ای مَهرخ، ولیدارد دلم با وصل تو سودا و بازاری دگر
۳
عشق است بار دل مرا ناصح مده دردسرمعاشق نخواهد بعد از این برداشتن باری دگر
۴
سودای مهرویان مرا بیرون نخواهد شد ز سرصدبار گفتم این سخن، می‌گویم این باری دگر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth