شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۱۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلبری دارم بغایت شوخ چشم و فتنه گرچون کنم؟ شوخ است و با او برنمی آیم دگر
۲
چون دلم خون کرد دل دادم که لب بخشد مرالعل را از سنگ برکندم به صد خون جگر
۳
چهره ای چون زر نمودم آمد آن بازی کنانزان که او طفل است بازی می توان دادش به زر
۴
دوش می رفتم به کویش پیش آمد آن رقیبهیچ عاشق را بلایی پیش ناید زین بتر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth