شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به بوی زلف مشکینت گرفتار صبا بودمچه دانستم من خاکی که عمری باد پیمودم
۲
مرا چون عود می‌سوزی و بوی من همی‌آیدکه روزی یا شبی ناگه (بگیرد) دامنت دودم
۳
من از دیده چه‌ها دیدم! چه‌ها آورد بر رویمکه جز خون جگر کاری ز آب دیده نگشودم
۴
به جامی دستگیری کن مرا ساقی که مخمورممی صافی اگر نبود به دردی از تو خشنودم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth