خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خمارم ساقیا! جام جمی میبایدممحرم همدم ندارم، همدمی میبایدم
۲
دارم از زلف پریشانش حکایتها بسیخلوت بیمدعی با محرمی میبایدم
۳
خشک شد لب ز آتش دل در جگر آبم نماندای مه از دریای فضلت شبنمی میبایدم
۴
شادی ما در دو عالم جز غم روی تو نیستزان به نو، هر ساعت از عشقت، غمی میبایدم
صفحهٔ ۱ از ۳