شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به کوی یار می‌باید به چشم خون‌فشان رفتنکه دست خشک نتوان جانب آن آستان رفتن
۲
نشان عشق اگر داری به راه عاشقی می‌روکه این ره بس خطرناک است نتوان بی‌نشان رفتن
۳
دلا رفتی ز شام زلف سوی ماه رخسارشهمین باشد ره یک‌ماهه را شب در میان رفتن
۴
به کویش می‌روم چون سبز شد خط گرد رخسارشبرآمد سبزه‌ها، خواهم به گشت بوستان رفتن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth