خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با چنین حسن آن صنم گر بی حجاب آید برونآفتاب از برقع و ماه از نقاب آید برون
۲
گر شبی طالع شود بر بام چون بدرالدجاتا صباح از شام زلفش آفتاب آید برون
۳
تا بود مهمان چشم من خیال چشم اواز سر چشمم کجا سودای خواب آید برون
۴
گر چو شمع از آتش دل چشم تر دارم چه عیبهر که را سوزد دماغ از دیده آب آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲